یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ | ۱۳:۲۷ ۳ بازديد
او فقط در خانه میماند و متناسب با شهر بزرگ میشود. اما وقتی طلسم نویس میخواهم همبازیهای قدیمی هومبرگم را که موفق شدهاند ببینم، باید به نیویورک دعا یا شیکاگو یا سانفرانسیسکو یا جای بزرگ دیگری بروم که فرصتهای قدیمی مدام در حال خرابکاری هستند.[صفحه ۱۱۸]خدمه تمام مدت مشغولند و طلسم در میزنند. فرصت وارد یک شهر کوچک نمیشود و در نمیزند. جادو و طلسمات او بیرون میایستد و اشاره میکند. زندگی در هومبورگ به دلیل این واقعیت، یک سوگواری طولانی است. به نظر میرسد که دنیا همیشه به مردان هومبورگی نگاه میکند، همانطور که یک زن خانهدار به یک مزرعه مارچوبه نگاه میکند، و آنهایی را که کمی بالاتر از گلبهار بقیه هستند، بیرون میکشد.
ما نگران خوبهایی که در هومبورگ جوان میمیرند نیستیم؛ اما جالبهایی که زود میروند و فراموش میکنند برگردند، ما را غمگین و رنجور میکنند. به محض اینکه یک مرد هومبورگی شروع به گسترش دعا و موفقیت میکند و شهر را با بالا رفتن از خودش، ارتقا میدهد، ما شروع به سوگواری میکنیم. ما میدانیم چه چیزی در راه است. او به زودی به دفتر دموکراتها میرود و اطلاعیهای را درج میکند که در آن طلسم یک خانه هفت اتاقه با گاز و آب، مخزن خوب، باغی با درختان بارور، طویله خوب و طلسم گاو شیرده، سیمان برای فروش آگهی شده است.[صفحه ۱۱۹]و او آن مکان را به قیمتی که از عهدهاش برمیآید خواهد فروخت و به شهر خواهد رفت، جایی که یاد میگیرد کت خزدار گناباد بپوشد، با قوانین مالی طلسم نویس
آشنا دعا شود و هر دهه یک بار در روز کریسمس به ما سر بزند. گاهی اوقات فکر میکنم هومبرگ چه شکلی خواهد شد اگر همه پسرها و دخترهای باهوشش برگردند. فکر نکنید که شهر اصلاً دعا میتواند آنها را در طلسم خود جای دهد. در عرض یک هفته از شکل میافتد. اما جای باشکوهی برای زندگی خواهد بود، و آیا ما در هنر و موسیقی و سیاست و امور مالی نمیدرخشیم - چه برسد به بیسبال! فرض کنید فارست بردی را به خانه برمیگرداندیم و برای تیم هومبرگ توپ میگرفت! او الان سالی هفت هزار دلار از بوستون میگیرد؛ اما یادم میآید وقتی به غرور بیسبال پینزویل کمک میکرد تا بدون هیچ هزینهای ضربه بزند، و به یک جوان یک طلسم ربع پول میداد تا در غیابش چناران چمدانها را
در ایستگاه جابهجا کند. و فرض کنید گروه کر جماعت هنوز ...[صفحه ۱۲۰]مری ساندرز! خب، میتوانیم برای مراسم عادی یک دلار برای هر صندلی بگیریم و مردم از شیکاگو برای شرکت در مراسم بیایند! وقتی فکر میکنم که او الان برای یک کنسرت چقدر بهترین دعانویس شهر میگیرد، و بعد فکر میکنم که انجمن کمک به بانوان چقدر برای رنگآمیزی کلیسا تلاش کرده و هنوز موفق نشده، آرزو میکنم که میتوانستیم هومبرگ را روی چرخ بگذاریم و آن را دنبال بعضی از بچههای برجستهمان بکشیم. و چه میشد اگر الکس مککوئین را داشتیم که دوباره درباره دموکرات بنویسد ؟ هر ماه تقریباً خودمان را در خانه با خریدن تمام مجلاتی که او برایش مینویسد، نابود میکنیم؛ اما وقتی او یک جوان سرخس چاق و عینکی بود که مردم محلی را شکار میکرد و
سعی میکرد چیزهای خندهدار برای دموکرات بنویسد ، اصلاً از او قدردانی نشد. قاضی هیکس پیر، که هیچ حس شوخطبعی نداشت، یک بار او را چندین مایل تعقیب کرد به خاطر اینکه گفته بود چگونه سعی کرده با فریاد زدن "واااا" قطار ساعت ۴:۱۱ را متوقف کند. و سردبیر آیرز مجبور شد الکس را اخراج کند تا آرامش طلسم نویس را حفظ کند. دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای ستین به نام ستین برای روزنامه نیویورک شما درس میخواند، به مدرسه میرفت، میتوانست با فرو کردن انگشتان برهنهاش در پوست خشن درخت از درخت لردگان بالا برود، اما دعا در غیر این صورت متمایز نبود.
وقتی موریس گدبی پسر بچهای در هومبورگ بود، تابستانها با بقیه ما پابرهنه بهترین دعانویس شهر میرفت، و چه کسی میتوانست حدس بزند که بزرگ شود و چای تانگو را به قیمت چهارصد دلار به او بدهد و فقط اجازه دهد کیفیت بهتر آنها بیست و پنج دلار برای هر فنجان به او بدهد؟ اما شغلی که بیشتر از همه من را سرگرم میکند جک نیکسون است - جادو و طلسمات ما او را "شینر" نیکسون صدا میکردیم. او اکنون برای امرار معاش یک کشتی جنگی فرماندهی میکند؛ و هومبورگ دقیقاً هفت مایل از نزدیکترین نهری که توسط اردک قابل کشتیرانی است فاصله دارد.
ما نگران خوبهایی که در هومبورگ جوان میمیرند نیستیم؛ اما جالبهایی که زود میروند و فراموش میکنند برگردند، ما را غمگین و رنجور میکنند. به محض اینکه یک مرد هومبورگی شروع به گسترش دعا و موفقیت میکند و شهر را با بالا رفتن از خودش، ارتقا میدهد، ما شروع به سوگواری میکنیم. ما میدانیم چه چیزی در راه است. او به زودی به دفتر دموکراتها میرود و اطلاعیهای را درج میکند که در آن طلسم یک خانه هفت اتاقه با گاز و آب، مخزن خوب، باغی با درختان بارور، طویله خوب و طلسم گاو شیرده، سیمان برای فروش آگهی شده است.[صفحه ۱۱۹]و او آن مکان را به قیمتی که از عهدهاش برمیآید خواهد فروخت و به شهر خواهد رفت، جایی که یاد میگیرد کت خزدار گناباد بپوشد، با قوانین مالی طلسم نویس
آشنا دعا شود و هر دهه یک بار در روز کریسمس به ما سر بزند. گاهی اوقات فکر میکنم هومبرگ چه شکلی خواهد شد اگر همه پسرها و دخترهای باهوشش برگردند. فکر نکنید که شهر اصلاً دعا میتواند آنها را در طلسم خود جای دهد. در عرض یک هفته از شکل میافتد. اما جای باشکوهی برای زندگی خواهد بود، و آیا ما در هنر و موسیقی و سیاست و امور مالی نمیدرخشیم - چه برسد به بیسبال! فرض کنید فارست بردی را به خانه برمیگرداندیم و برای تیم هومبرگ توپ میگرفت! او الان سالی هفت هزار دلار از بوستون میگیرد؛ اما یادم میآید وقتی به غرور بیسبال پینزویل کمک میکرد تا بدون هیچ هزینهای ضربه بزند، و به یک جوان یک طلسم ربع پول میداد تا در غیابش چناران چمدانها را
در ایستگاه جابهجا کند. و فرض کنید گروه کر جماعت هنوز ...[صفحه ۱۲۰]مری ساندرز! خب، میتوانیم برای مراسم عادی یک دلار برای هر صندلی بگیریم و مردم از شیکاگو برای شرکت در مراسم بیایند! وقتی فکر میکنم که او الان برای یک کنسرت چقدر بهترین دعانویس شهر میگیرد، و بعد فکر میکنم که انجمن کمک به بانوان چقدر برای رنگآمیزی کلیسا تلاش کرده و هنوز موفق نشده، آرزو میکنم که میتوانستیم هومبرگ را روی چرخ بگذاریم و آن را دنبال بعضی از بچههای برجستهمان بکشیم. و چه میشد اگر الکس مککوئین را داشتیم که دوباره درباره دموکرات بنویسد ؟ هر ماه تقریباً خودمان را در خانه با خریدن تمام مجلاتی که او برایش مینویسد، نابود میکنیم؛ اما وقتی او یک جوان سرخس چاق و عینکی بود که مردم محلی را شکار میکرد و
سعی میکرد چیزهای خندهدار برای دموکرات بنویسد ، اصلاً از او قدردانی نشد. قاضی هیکس پیر، که هیچ حس شوخطبعی نداشت، یک بار او را چندین مایل تعقیب کرد به خاطر اینکه گفته بود چگونه سعی کرده با فریاد زدن "واااا" قطار ساعت ۴:۱۱ را متوقف کند. و سردبیر آیرز مجبور شد الکس را اخراج کند تا آرامش طلسم نویس را حفظ کند. دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای ستین به نام ستین برای روزنامه نیویورک شما درس میخواند، به مدرسه میرفت، میتوانست با فرو کردن انگشتان برهنهاش در پوست خشن درخت از درخت لردگان بالا برود، اما دعا در غیر این صورت متمایز نبود.
وقتی موریس گدبی پسر بچهای در هومبورگ بود، تابستانها با بقیه ما پابرهنه بهترین دعانویس شهر میرفت، و چه کسی میتوانست حدس بزند که بزرگ شود و چای تانگو را به قیمت چهارصد دلار به او بدهد و فقط اجازه دهد کیفیت بهتر آنها بیست و پنج دلار برای هر فنجان به او بدهد؟ اما شغلی که بیشتر از همه من را سرگرم میکند جک نیکسون است - جادو و طلسمات ما او را "شینر" نیکسون صدا میکردیم. او اکنون برای امرار معاش یک کشتی جنگی فرماندهی میکند؛ و هومبورگ دقیقاً هفت مایل از نزدیکترین نهری که توسط اردک قابل کشتیرانی است فاصله دارد.
گراش