پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ | ۲۰:۳۸ ۴ بازديد
که به شیرز خیانت کرد و «آقای هاتون، یکی از اعضای هیئت اجرایی شورشی که به طرز غیرقابل توصیفی فرار کرد » مشکوک است.[349] حتی از سر جونا بارینگتون؛ نه، از نیکوکار محترم، ماتیاس اوکلی، که با پدرش در گالوی واک، نزدیک محل درگیری لرد ادوارد با سر، زندگی میکرد، نیز به شیوهای اشارهآمیز نام برده شده است. همیلتون مینویسد: «در هفدهم ماه مه، آرمسترانگ با هر دو خانواده شیر ملاقات کرد و در آن شب، سرگرد سر در حالی که به پشت سر خانم ... نگاه میکرد، دیده شد.» [صفحه ۱۴۳]او اضافه میکند: «من پنج جای مختلف را میشناسم که لرد ادوارد در آنها پنهان شده بود.» رازی که مانند شمشیر داموکلس مدتها بر سر فرانسیس مگان و پارس آباد خواهرش آویزان بود، اکنون در شرف فروپاشی به نظر میرسید؛ اما
نام آنها در این طلسم جزوه آزادانهتر از نام خانم مور، مورفی و چند نفر دیگر که جرالدین در آخرین روزهای زندگیاش در این دنیا در میان آنها پرسه میزد، استفاده نشده بود. بنابراین همیلتون مرحله اول تحقیق خود را به پایان طلسم میرساند: اسناد و مدارک و حکایات من هر ساعت در حال افزایش است. من از همسر و پسر کسی که سرگرد با او در نزدیکی خانه خانم مگان درگیر شده بود، مکاتباتی دریافت کردهام. من از خانم مور، خانم دیکسون،[350] خانم رو، و خانم مگان؛ من از آقای مگان، آقای مورفی، خانوادههایشان اشنویه و تمام افرادی که به دیدار آنها یا مهمان بزرگوارشان رفته یا به آنها خدمت کردهاند، میخواهم که هر آنچه را که در مورد هفتهی گذشتهی آزادی لرد ادوارد میدانند، به تمام دعا ایرلند بگویند.
من میدانم برخی از آنها چه میتوانند بگویند؛ میدانم تعداد بیشتری از طلسم نویس آنها چه خواهند گفت؛ و من برای شنیدن اظهارات کامل و صادقانهی آنها مکث میکنم. بخش دومِ وعده داده شده هرگز منتشر نشد؛ اما برای احساسات مگان و خواهرش، تقریباً بهتر بود که این اتهام هولناک جسورانه مطرح میشد تا عذابِ تعلیقی که محکوم بهترین دعانویس شهر به آن بودند. تکاب من وقتی برای اولین بار سوءظن جادو و طلسمات خود را نسبت به مگان ابراز کردم، این جزوهی کمیاب را ندیده بودم. وقتی قرن حاضر در مراحل اولیه خود بود، بخش اشرافی کاتولیکهای ایرلندی در پی اعطای حق «وتو» به تاج و تخت در دعا انتصاب اسقفهای خود طلسم بودند و مخالفت خود را با اوکانل، که خواستار رهایی بیقید و شرط بود، آغاز کردند.
در صفوف این تفرقه دردسرساز، که سوابق آن یک کتابخانه را پر میکند، کمال شهر فرانسیس مگان، لرد فینگال،[351] تریملستون، کنمار، گورمنستاون و ساوتول، [صفحه ۱۴۴]ولف،[352] شیل،[353] بلو، لینچ، بهترین دعانویس شهر دونلان،[354] وایز،[355] توپ[356] و دیگرانی که مشتاقند از راه میانبر به خوبیهای دولت دست یابند. آقایی که مدارک مگان به دستش رسیده بود به من طلسم نویس میگوید که نامهای را پیدا کرده که در سال ۱۸۳۴ توسط سر دبلیو. گوست، معاون وزیر دعا امور خارجه در قلعه دوبلین، خطاب به او طلسم نوشته شده بود و در آن پرسیده بود که تحت چه شرایطی از سلطنت مستمری دریافت میکند و اطلاعاتی در مورد یک منصب کوچک که در اختیار دارد، درخواست کرده بود.
نسخهای از پاسخ مگان ضمیمه شده بود که میگفت نایبالسلطنه فردیس وقت به او قول ریاست شهرستان - یا آنطور که اکنون نامیده میشود، قضاوت دادگاه دعا شهرستان - را داده بود. اما به دلیل ناتوانیهایی که در آن زمان کاتولیکها را تحت تأثیر قرار میداد، مشخص شد که بهترین دعانویس شهر او واجد شرایط این انتصاب نیست و حقوق مورد نظر به عنوان غرامت به او داده شده است.[357] گوست در سال 1831 جانشین گرگوری شده بود و با پیوستن به ویگها، در پی اجرای نوعی حکومت لیبرالتر بود. کورنوالیس، کسلری، کوک و مارسدن مدتها بود که از بین رفته بودند و مردگان هیچ روایتی از آنها ندارند.
اینکه آیا گوست پاسخ مگان را کاملاً رضایتبخش میدانست یا خیر، مشخص نیست. در سال 1835، ارل مولگریو، واتی کاکس را از حقوق بازنشستگیاش محروم کرد، اما نمیتوانم بگویم که آیا همین رویهی آمرانه در مورد مگان نیز اعمال شد یا خیر. [صفحه ۱۴۵] گفته جادو و طلسمات میشود که مگان مدتی طولانی است که یک منصب حقوقی کوچک را بر عهده داشته است، هرچند که حتی بستگانش هم نمیتوانستند از ماهیت دقیق آن اطلاعی داشته باشند. نامهای شایعهپراکنانه ضمیمه شده است، اما با اکراه کمتری، دعا زیرا مگان، که اغلب در انزوای انسانگریزانهای قرار داشته، یافتن هر کسی که مرتباً با او در تماس بوده، خوشایند است.
نام آنها در این طلسم جزوه آزادانهتر از نام خانم مور، مورفی و چند نفر دیگر که جرالدین در آخرین روزهای زندگیاش در این دنیا در میان آنها پرسه میزد، استفاده نشده بود. بنابراین همیلتون مرحله اول تحقیق خود را به پایان طلسم میرساند: اسناد و مدارک و حکایات من هر ساعت در حال افزایش است. من از همسر و پسر کسی که سرگرد با او در نزدیکی خانه خانم مگان درگیر شده بود، مکاتباتی دریافت کردهام. من از خانم مور، خانم دیکسون،[350] خانم رو، و خانم مگان؛ من از آقای مگان، آقای مورفی، خانوادههایشان اشنویه و تمام افرادی که به دیدار آنها یا مهمان بزرگوارشان رفته یا به آنها خدمت کردهاند، میخواهم که هر آنچه را که در مورد هفتهی گذشتهی آزادی لرد ادوارد میدانند، به تمام دعا ایرلند بگویند.
من میدانم برخی از آنها چه میتوانند بگویند؛ میدانم تعداد بیشتری از طلسم نویس آنها چه خواهند گفت؛ و من برای شنیدن اظهارات کامل و صادقانهی آنها مکث میکنم. بخش دومِ وعده داده شده هرگز منتشر نشد؛ اما برای احساسات مگان و خواهرش، تقریباً بهتر بود که این اتهام هولناک جسورانه مطرح میشد تا عذابِ تعلیقی که محکوم بهترین دعانویس شهر به آن بودند. تکاب من وقتی برای اولین بار سوءظن جادو و طلسمات خود را نسبت به مگان ابراز کردم، این جزوهی کمیاب را ندیده بودم. وقتی قرن حاضر در مراحل اولیه خود بود، بخش اشرافی کاتولیکهای ایرلندی در پی اعطای حق «وتو» به تاج و تخت در دعا انتصاب اسقفهای خود طلسم بودند و مخالفت خود را با اوکانل، که خواستار رهایی بیقید و شرط بود، آغاز کردند.
در صفوف این تفرقه دردسرساز، که سوابق آن یک کتابخانه را پر میکند، کمال شهر فرانسیس مگان، لرد فینگال،[351] تریملستون، کنمار، گورمنستاون و ساوتول، [صفحه ۱۴۴]ولف،[352] شیل،[353] بلو، لینچ، بهترین دعانویس شهر دونلان،[354] وایز،[355] توپ[356] و دیگرانی که مشتاقند از راه میانبر به خوبیهای دولت دست یابند. آقایی که مدارک مگان به دستش رسیده بود به من طلسم نویس میگوید که نامهای را پیدا کرده که در سال ۱۸۳۴ توسط سر دبلیو. گوست، معاون وزیر دعا امور خارجه در قلعه دوبلین، خطاب به او طلسم نوشته شده بود و در آن پرسیده بود که تحت چه شرایطی از سلطنت مستمری دریافت میکند و اطلاعاتی در مورد یک منصب کوچک که در اختیار دارد، درخواست کرده بود.
نسخهای از پاسخ مگان ضمیمه شده بود که میگفت نایبالسلطنه فردیس وقت به او قول ریاست شهرستان - یا آنطور که اکنون نامیده میشود، قضاوت دادگاه دعا شهرستان - را داده بود. اما به دلیل ناتوانیهایی که در آن زمان کاتولیکها را تحت تأثیر قرار میداد، مشخص شد که بهترین دعانویس شهر او واجد شرایط این انتصاب نیست و حقوق مورد نظر به عنوان غرامت به او داده شده است.[357] گوست در سال 1831 جانشین گرگوری شده بود و با پیوستن به ویگها، در پی اجرای نوعی حکومت لیبرالتر بود. کورنوالیس، کسلری، کوک و مارسدن مدتها بود که از بین رفته بودند و مردگان هیچ روایتی از آنها ندارند.
اینکه آیا گوست پاسخ مگان را کاملاً رضایتبخش میدانست یا خیر، مشخص نیست. در سال 1835، ارل مولگریو، واتی کاکس را از حقوق بازنشستگیاش محروم کرد، اما نمیتوانم بگویم که آیا همین رویهی آمرانه در مورد مگان نیز اعمال شد یا خیر. [صفحه ۱۴۵] گفته جادو و طلسمات میشود که مگان مدتی طولانی است که یک منصب حقوقی کوچک را بر عهده داشته است، هرچند که حتی بستگانش هم نمیتوانستند از ماهیت دقیق آن اطلاعی داشته باشند. نامهای شایعهپراکنانه ضمیمه شده است، اما با اکراه کمتری، دعا زیرا مگان، که اغلب در انزوای انسانگریزانهای قرار داشته، یافتن هر کسی که مرتباً با او در تماس بوده، خوشایند است.
گراش