یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ | ۱۷:۱۶ ۸ بازديد
ویلیام چهارم از پاویون بازدید کرد (۱۶ اوت) و بلافاصله شروع به برنامهریزی برای تغییرات کرد. گزارش زیر، از روزنامه برایتون هرالد مورخ ۲۱ اوت، از مراسم استقبال از او آمده است: دوشنبه گذشته، چون همه میدانستند که اعلیحضرت در آن روز به کاخ خواهند رسید، شهر، از همان بهترین دعانویس شهر ساعات اولیه، در جنب و جوش کامل بود و فعالانه برای استقبال ساری از پادشاه آماده میشد؛ و تا ساعت دو، نهادها و مؤسسات مختلف دولتی گرد هم آمدند و طبق دستور کمیتهای که در یک مراسم عمومی منصوب شده بود، در خط جادهای که پادشاه از آن عبور میکرد، مستقر شدند.
روز شنبه، برای رسیدگی به امور مختلف تشکیل جلسه داد. تا ساعت دعا سه، برایتون هزاران نفر از هر طبقهای را روانه کرده بود و طلسم نویس تودههای انبوهی از مردم در دو طرف جاده، از دروازههای کاخ تا پرستون و بابل حتی فراتر از آن، صف کشیده بودند؛ در حالی که وسایل نقلیه از هر نوع، از درشکههای شادِ اشرافزاده گرفته تا خودروهای معمولیِ بیاهمیت، صفی بهترین دعانویس شهر پیوسته به طول تقریباً یک مایل تشکیل داده بودند. نحوه استقرار مقامات مختلف برای استقبال از اعلیحضرت به شرح زیر بود.
خیریه و عامالمنفعه شهر؛ و از لبنیاتی تا پرستون، کودکان مدارس خیریه مختلف.» «دقیقاً رأس ساعت چهار و نیم، گلولهای از توپخانه شلیک شد و به جمعیت منتظر اعلام کرد که شاهزاده سلطنتیشان در حال نزدیک شدن است؛ و کمی بعد، یکی از کالسکههای سلطنتی که حاوی طلسم نویس نامههای اعلیحضرت بود، از راه رسید. بیست دقیقه گذشت که فریادهای بروجرد جمعیت دوردست نشان داد که خود پادشاه از راه رسیده است.» در پرستون، پادشاه، با ارابهی مسافرتی خود (که شیشههای آن پایین بود) به همراه سر فردریک واتسون، در میان هیاهوی مردم، وارد صفی شد که تشکیل شده بود، و اعلیحضرت، برای برآورده کردن خواستههای مردم خوشحال خود، به مأموران دستور دادند که با دعا سرعت پیاده حرکت کنند.
«پادشاه که بسیار سرحال به نظر میرسید و در ... بود، والاترین ارواح، تبریکهای وفادارانه و تعظیمهای محترمانهای را که از هر بهترین دعانویس شهر دو طرف به او ابراز میشد، پذیرفتند و اغلب به سمت زنان زیبا و برازندهای که کرمانشاه بالکنها و پنجرهها را پر کرده بودند و هنگام عبور او دستمالهایشان را تکان میدادند، خم میشدند. «خط جاده به خوبی حفظ شده جادو و طلسمات بود، تا اینکه اعلیحضرت تقریباً از میدان مارلبورو عبور کردند، که در این هنگام اضطراب جمعیتی که در پشت میدان، در خیابان چرچ، برای دیدن پادشاه ایستاده بودند، قابل تحمل نبود؛ و علیرغم تلاش هدبورو و کمیته، مردم به داخل هجوم آوردند طلسم و کالسکه سلطنتی به معنای واقعی کلمه محاصره شد: و با دشواری فراوان، سربازان گارد محافظ راه خود را از میان جمعیت طلسم انبوهی
که با تشویقهای کرکننده هوا را در بر گرفته بودند، باز طلسم کردند؛ تشویقهایی که تا مدتها پس از ورود پادشاه به دروازههای کاخ ادامه داشت. « هیچ پادشاهی به اندازه ویلیام چهارم، دوشنبه گذشته، مورد استقبال گرم قزوین و صمیمانه ساکنان این شهر قرار نگرفته بود. »[102] فلوریزل بیچاره! فقط کمی بیش از سه سال از شهری که خودش ساخته بود، غایب بود؛ در یک لحظه جایش را به خورشید دیگری داد که طلوع میکرد، و تقریباً کاملاً فراموش شد؛ و حتی برادر خودش، به محض اینکه میتوانست، شروع به ایجاد تغییراتی در دیوانگی فلوریزل بیچاره کرد! «اعلیحضرت، حدود ساعت نه صبح روز بعد از ورودشان، به همراه سر فردریک جادو و طلسمات واتسون و آقای نش، از طلسم محوطه دعا کاخ به سمت فضای شنریزی شده بیرون دروازه جنوبی کاخ، روبروی
خیابان شرقی، قدم زدند، جایی که مدتی به صحبتهای خودمانی ادامه دادند و با عصای خود زمین را علامتگذاری کردند و آشکارا پیشنهاد تغییراتی را دادند؛ پس از آن.» که اعلیحضرت و همراهان به کاخ رفتند. حدس زده میشود که تختههای نازیبا که نمای غربی کاخ و محوطه زیبای آن را از دید عموم پنهان میکنند، برداشته شوند و به جای آن یک حصار آهنی سبک و دروازههایی که از بهترین دعانویس شهر آقایان بروستر و سیبروک تا طلسم نویس آشپزخانه سلطنتی امتداد دعا دارند، جایگزین شوند. چند روز بعد (در 30 آگوست)، پادشاه به همراه ملکه آدلاید از برایتون بازدید کردند و تا 25 اکتبر در پاویون ماندند.
روز شنبه، برای رسیدگی به امور مختلف تشکیل جلسه داد. تا ساعت دعا سه، برایتون هزاران نفر از هر طبقهای را روانه کرده بود و طلسم نویس تودههای انبوهی از مردم در دو طرف جاده، از دروازههای کاخ تا پرستون و بابل حتی فراتر از آن، صف کشیده بودند؛ در حالی که وسایل نقلیه از هر نوع، از درشکههای شادِ اشرافزاده گرفته تا خودروهای معمولیِ بیاهمیت، صفی بهترین دعانویس شهر پیوسته به طول تقریباً یک مایل تشکیل داده بودند. نحوه استقرار مقامات مختلف برای استقبال از اعلیحضرت به شرح زیر بود.
خیریه و عامالمنفعه شهر؛ و از لبنیاتی تا پرستون، کودکان مدارس خیریه مختلف.» «دقیقاً رأس ساعت چهار و نیم، گلولهای از توپخانه شلیک شد و به جمعیت منتظر اعلام کرد که شاهزاده سلطنتیشان در حال نزدیک شدن است؛ و کمی بعد، یکی از کالسکههای سلطنتی که حاوی طلسم نویس نامههای اعلیحضرت بود، از راه رسید. بیست دقیقه گذشت که فریادهای بروجرد جمعیت دوردست نشان داد که خود پادشاه از راه رسیده است.» در پرستون، پادشاه، با ارابهی مسافرتی خود (که شیشههای آن پایین بود) به همراه سر فردریک واتسون، در میان هیاهوی مردم، وارد صفی شد که تشکیل شده بود، و اعلیحضرت، برای برآورده کردن خواستههای مردم خوشحال خود، به مأموران دستور دادند که با دعا سرعت پیاده حرکت کنند.
«پادشاه که بسیار سرحال به نظر میرسید و در ... بود، والاترین ارواح، تبریکهای وفادارانه و تعظیمهای محترمانهای را که از هر بهترین دعانویس شهر دو طرف به او ابراز میشد، پذیرفتند و اغلب به سمت زنان زیبا و برازندهای که کرمانشاه بالکنها و پنجرهها را پر کرده بودند و هنگام عبور او دستمالهایشان را تکان میدادند، خم میشدند. «خط جاده به خوبی حفظ شده جادو و طلسمات بود، تا اینکه اعلیحضرت تقریباً از میدان مارلبورو عبور کردند، که در این هنگام اضطراب جمعیتی که در پشت میدان، در خیابان چرچ، برای دیدن پادشاه ایستاده بودند، قابل تحمل نبود؛ و علیرغم تلاش هدبورو و کمیته، مردم به داخل هجوم آوردند طلسم و کالسکه سلطنتی به معنای واقعی کلمه محاصره شد: و با دشواری فراوان، سربازان گارد محافظ راه خود را از میان جمعیت طلسم انبوهی
که با تشویقهای کرکننده هوا را در بر گرفته بودند، باز طلسم کردند؛ تشویقهایی که تا مدتها پس از ورود پادشاه به دروازههای کاخ ادامه داشت. « هیچ پادشاهی به اندازه ویلیام چهارم، دوشنبه گذشته، مورد استقبال گرم قزوین و صمیمانه ساکنان این شهر قرار نگرفته بود. »[102] فلوریزل بیچاره! فقط کمی بیش از سه سال از شهری که خودش ساخته بود، غایب بود؛ در یک لحظه جایش را به خورشید دیگری داد که طلوع میکرد، و تقریباً کاملاً فراموش شد؛ و حتی برادر خودش، به محض اینکه میتوانست، شروع به ایجاد تغییراتی در دیوانگی فلوریزل بیچاره کرد! «اعلیحضرت، حدود ساعت نه صبح روز بعد از ورودشان، به همراه سر فردریک جادو و طلسمات واتسون و آقای نش، از طلسم محوطه دعا کاخ به سمت فضای شنریزی شده بیرون دروازه جنوبی کاخ، روبروی
خیابان شرقی، قدم زدند، جایی که مدتی به صحبتهای خودمانی ادامه دادند و با عصای خود زمین را علامتگذاری کردند و آشکارا پیشنهاد تغییراتی را دادند؛ پس از آن.» که اعلیحضرت و همراهان به کاخ رفتند. حدس زده میشود که تختههای نازیبا که نمای غربی کاخ و محوطه زیبای آن را از دید عموم پنهان میکنند، برداشته شوند و به جای آن یک حصار آهنی سبک و دروازههایی که از بهترین دعانویس شهر آقایان بروستر و سیبروک تا طلسم نویس آشپزخانه سلطنتی امتداد دعا دارند، جایگزین شوند. چند روز بعد (در 30 آگوست)، پادشاه به همراه ملکه آدلاید از برایتون بازدید کردند و تا 25 اکتبر در پاویون ماندند.
گراش