دیدگاهی تازه درباره دعانویس بندر ترکمن

این مکان قایق‌ها اعزام شدند. قرار بود دهانه‌ای در شرق ایستگاه فعلی ما ترسیم شود و این بخش از کانال سارمینتو، با ورودی بین سن ماتئو و سن ویسنته، آغاز شود. این دعانویس عملیات سقز که در هوای نسبتاً خوب سه روز طول نمی‌کشید، قبل از ۳۱ام به پایان نرسید، زیرا بادهای شدید و باران تقریباً مداوم ما را به تأخیر انداخت. ما همچنین در طول اقامتمان در پورتو، هوای بسیار بدی را تجربه کرده بودیم.» بوئنو و کسانی که در قایق‌ها کار می‌کردند، خستگی بسیار شدیدی را تحمل کرده بودند و از رطوبت و سرما رنج شیاطین زیادی برده

بودند. فاصله‌ی کمی تا ورودیِ{۳۴۲}دهانه، بین دماغه سن ماتئو و سن وینسنت، ناگهان به سمت جنوب و Sb E می‌پیچد، و در آن جهت نزدیک به سی مایل ادامه می‌یابد، و پایه کوردیلرا را که با سرعت نسخ خطی از آن بالا می‌آید، می‌شوید، و توسط بندر ترکمن یک تنگه کم ارتفاع، به عرض دو مایل، بسته می‌شود که این مشرکان خلیج را از خلیج استوارت جدا می‌کند، و آقای کرک کیمیاگری از روی آن عبور کرد تا موقعیت دعا چندین نقطه‌ای را که در تنگه کالینگوود تشخیص داده بود، بررسی کند. «در جریان بررسی‌های انجام‌شده به سمت شمال لنگرگاه ما، گذرگاه‌هایی

کشف شدند که بخش عمده‌ای سید و حاجی از ساحل شرقی کانال شیاطین سارمینتو را ابطال کردن جادو از سرزمین اصلی جدا می‌کنند؛ و جزایری که بدین ترتیب شناخته شدند را به نام دریاسالار سر ادوارد اوون نامگذاری کردم، [178] و کانال جداکننده، جادو گذرگاه بلانش نامیده شد. » «یکی از قایق‌ها به یک قایق نماز خواندن کانو که هشت هندی در آن بودند برخورد کرد؛ این تنها دومین قایقی بود که رمل در طول سفر دریایی ما دیده شده بود.» «مصاحبه‌ای که دو نفر شماره ملا از مردان قایق‌ران با این دعا افراد داشتند، چنان با عادات بومیانی که با قایق‌های کانو پرسه می‌زنند، عجین

شده است که روایت یکی علوم غریبه از آن مردان را اضافه می‌کنم: «وقتی به کلبه رسیدیم، دو زن و پنج کودک داخل کلبه و دوازده سگ نزدیک آن بودند. در ورودی ما، بچه‌ها یواشکی به یک طرف کلبه، پشت دعا سر مادرانشان، نزدیک شدند و آنها به ما علامت دادند که در طرف مقابل بنشینیم، که ما هم نشستیم. زنان، چون دیدند که ما خیس شده‌ایم دعانویس طلسم و نمی‌خواستند به آنها آسیبی برسانند، دو فرزند بزرگتر را برای جمع‌آوری کافر هیزم فرستادند و آتش بزرگی درست کردیم. بنابراین چند تکه نان از قرص نانی دعانویس که داشتیم بریدیم و

پخش کردیم. به نظر می‌رسید همه آنها نان را دوست دارند، به خصوص کوچکترین نان که از سینه مادر می‌خورد؛ زیرا علاوه بر تکه‌ای که به مادرش داده بودیم، تکه خودش اعمال صالح دیواندره را هم می‌خورد. بعد از اینکه حدود نیم ساعت آنجا بودیم و به آنها مهره لنده و دکمه دادیم، مردی از متون کهن پشت توسل کلبه، جایی که وقتی ما پنهان پیشینه تاریخی شده بود، پنهان شده بود، طلسم وارد شد.» وارد شد و کنار ما نشست. با علامت پرسید قایق ما کجاست و چند نفر با مقدس ما هستند. به او گفتیم که افراد و موکل جن قایق کمی

دورتر هستند و با علامت گفتیم که می‌خواهیم{۳۴۳}تمام شب را پیش او ماندیم. سپس مقداری نان به او دادیم که بو کرد و بعد خوردیم. او مقداری مذهب چربی فیل دریایی به ضخامت حدود دو اینچ و نیم به ما تعارف کرد. ما آن را برداشتیم و با نشان دادن اینکه احضار حاجت گرفتن خوب نیست، جادو سیاه آن را روی آتش انداختیم. به محض اینکه شروع به آب شدن کرد، آن را از روی فرشتگان آتش برداشت، یک قسمت را در دهانش گذاشت و قسمت دیگر را که در دست داشت، دوباره بیرون کشید و روغن رمال آن را با دندان‌هایش

که تقریباً بسته بودند، خارج کرد. او دوباره همان تکه را روی آتش گذاشت و پس از شیطان اضافه کردن مقداری که گفتنش خیلی زننده بود، دوباره آن را مکید. چندین تکه دیگر به همین طلسم نویس ارواح ترتیب سرو شد و زنان و کودکان از آنها خوردند. آنها به محض اینکه روح غذا خوردنشان تمام شد، جرعه‌های زیادی شیطانی شماره ملا آب نوشیدند. حدود ساعت هشت که هوا تاریک شد، مرد شروع به صحبت با زنان در مورد «شررو» یا قایق ما و مردان ما کرد که فکر می‌کرد نزدیک هستند. به نظر می‌رسید که آنها نگران شده‌اند، زیرا زنان کمی

بعد چادر را ترک کردند و دیگر برنگشتند. آنها کاملاً برهنه بودند. مرد کوچکترین کودک را در آغوش گرفت، کنار بقیه چمباتمه فرشتگان زد و با اشاره به اینکه می‌خواهد بخوابد، کنار آتش دراز کشید و بچه‌ها بین او و کنار چادر دراز کشیدند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.