شانهاش با مورگاتروید صحبت کرد. «ما اینجاییم، باشه.» مارگاتروید با هیجان جیغ زد: « چی! » او دمش را از روی دسته کابینت باز کرد و بالا پرید تا به صفحه نمایش نگاه کند. البته چیزی که شماره ملا میدید برایش هیچ معنایی نداشت. اما همه تورمالها از اعمال انسانها تقلید میکنند، همانطور که تعویذ طوطیها از گفتار آنها تقلید میکنند. او عاقلانه به صفحه نمایش پلک زد و چشمانش را به سمت کالهون چرخاند. کالهون به او گفت: «این ماریس سوم است، و خیلی هم شیاطین به جادو سیاه آن دعا نزدیک. شیاطین این مستعمره دترا دو عبادت کردن است. نماز خواندن گزارش
شده که یکی از شهرها طلسم دو سال زمینی پیش ساخته شده است. رمال الان باید تقریباً مستعمره شده باشد.» مارگاتروید با هیجان جیغ زد: « چی-چی! » کالهون دستور داد: «پس از سر راهم بروید کنار. ما نزدیک میشویم و به آنها میگویم که اینجاییم.» او طبق معمول در مسیر بین سیارهای به سمت زمین نزدیک شد. طبیعتاً این یک فرآیند طولانی بود. اما بعد از چند ساعت، دکمه تماس را عوض کرد و پیشینه تاریخی درخواست شناسایی و فرود معمول را انجام داد. او در فرستنده متون کهن دعانویس گفت: «کشتی پزشکی آسکلیپ بیست تا زمین. جفر درخواست مختصات برای
فرود داریم. جرم ما پنجاه تن است. تکرار میکنم، پنج و نیم طلسم تن. هدف از فرود، بررسی سلامت سیاره.» او آرام مشرکان شد. این کار باید کاملاً عادی و روزمره میبود. در شهر فضایی ماریس ۳، دعا نویسی یک شبکه فرود وجود داشت. از اتاق کنترل آن، دستورالعملهایی باید ارسال میشد که موقعیتی به اندازه پنج برابر قطر سیاره یا دورتر از سطح آن سیاره را نشان میداد. سفینه کوچک کالهون فرشته باید در آن نقطه مستقر میشد. سپس شبکه ماسال فرود غولپیکر باید میدان نیروی تخصصی خود را گسترش میداد و روی سفینه قفل میکرد و سپس آن را
به آرامی اما به طور مقاومتناپذیری به زمین میآورد. سپس کالهون، به نمایندگی از خدمات پزشکی، طلسمات باید با مقامات سیارهای در مورد شرایط بهداشت دعاگر عمومی در ماریس ۳ به طور جدی مشورت میکرد. انتظار نمیرفت که چیز مهمی از آب دربیاید. کالهون جزئیات کاملی از پیشرفتهای اخیر در پزشکی ارائه میداد. این پیشرفتها ممکن بود در جریان عادی تجارت به ماریس سوم رسیده باشند، اما او مطمئن میشد. او ممکن بود حرز - اما قدیس بعید بود - از برخی ابجد نوآوریهای انجام شده در اینجا مطلع شود. در هر صورت، ظرف سه روز باید به کشتی کوچک
مدیترانهای بازگردد، شبکه فرود باید آن را محکم به سمت آسمان تا فاصلهای نه کمتر از پنج قطر سیاره بالا ببرد فرشتگان و در آنجا رها کند. و کالهون و مورگاتروید و کشتی مدیترانهای ارواح باید با سرعت زیاد به سمت مقر علی آباد کتول فرماندهی، جایی که از آنجا آمده بودند، برگردند. در دعا حال حاضر، کالهون منتظر پاسخی شیاطین برای درخواست فرودش بود. اما او به قرص عظیم سیارهی نزدیک نگاه میکرد. او به مورگاتروید گفت: «طبق نقشه، شهر باید در ساحل آن خلیج، جایی نزدیک به پایانه باشد. نزدیک به خط غروب آفتاب.» تماس او پاسخ داده رمل شد.
صدایی با ناباوری از بلندگوی تلفن فضایی گفت: « چی؟ اون چیه؟ این چی داری میگی؟ نسخ خطی » کالهون با صبر شماره ملا تکرار کرد: «کشتی پزشکی آسکلیپ بیست . درخواست مختصات برای فرود داریم. جرم ما پنجاه تن است. کیمیاگری تکرار میکنم، پنج و نیم تن. هدف از فرود، بازرسی سلامت سیاره.» صدا با ناباوری بیشتری گفت: « یه کشتی پزشکی؟ خدای من ...» با تغییر دعانویس صدا، مرد روی سیاره از میکروفون روی برگرداند. « هی! به مقدس این گوش کن ...» سکوت ناگهانی برقرار شد. کالهون کافران ابروهایش را خمام بالا انداخت. روی میز کنترل جلویش ضرب گرفت.
مکث طولانیای برقرار شد. مکث خیلی طولانی. سپس صدای جدیدی از جادو سیاه طریق تلفن فضایی، از زمین، به گوش رسید: « تو که اون بالایی! خودت دورود رو معرفی کن! » کالهون خیلی مودبانه گفت: «این کشتی فرشتگان پزشکی آسکلیپ بیست است . من میخواهم به زمین بیایم. هدف از فرود، بازرسی ذکر بهداشتی.» صدایی از سیاره گفت: « صبر کن .» صدایی گرفته و گرفته به گوش دعا میرسید. زمزمهای از فاصلهی پنجاه ابطال کردن جادو هزار مایلی به گوش رسید. سپس صدای کلیکی آمد. فرستندهی پایین قطع شده بود. کالهون دوباره ابروهایش را بالا انداخت. این طبق روال نبود. اصلاً!
سرویس پزشکی به شدت تحت فشار کار و کمبود نیرو بود. منابع سرویسهای بین همزاد سیارهای همیشه در معرض حداکثر استفاده قرار میگرفتند، زیرا هیچ دولت کهکشانی به این شکل نمیتوانست وجود داشته باشد. چند هزار سیارهی اشغالشده، که نزدیکترین آنها چندین سال نوری
شده که یکی از شهرها طلسم دو سال زمینی پیش ساخته شده است. رمال الان باید تقریباً مستعمره شده باشد.» مارگاتروید با هیجان جیغ زد: « چی-چی! » کالهون دستور داد: «پس از سر راهم بروید کنار. ما نزدیک میشویم و به آنها میگویم که اینجاییم.» او طبق معمول در مسیر بین سیارهای به سمت زمین نزدیک شد. طبیعتاً این یک فرآیند طولانی بود. اما بعد از چند ساعت، دکمه تماس را عوض کرد و پیشینه تاریخی درخواست شناسایی و فرود معمول را انجام داد. او در فرستنده متون کهن دعانویس گفت: «کشتی پزشکی آسکلیپ بیست تا زمین. جفر درخواست مختصات برای
فرود داریم. جرم ما پنجاه تن است. تکرار میکنم، پنج و نیم طلسم تن. هدف از فرود، بررسی سلامت سیاره.» او آرام مشرکان شد. این کار باید کاملاً عادی و روزمره میبود. در شهر فضایی ماریس ۳، دعا نویسی یک شبکه فرود وجود داشت. از اتاق کنترل آن، دستورالعملهایی باید ارسال میشد که موقعیتی به اندازه پنج برابر قطر سیاره یا دورتر از سطح آن سیاره را نشان میداد. سفینه کوچک کالهون فرشته باید در آن نقطه مستقر میشد. سپس شبکه ماسال فرود غولپیکر باید میدان نیروی تخصصی خود را گسترش میداد و روی سفینه قفل میکرد و سپس آن را
به آرامی اما به طور مقاومتناپذیری به زمین میآورد. سپس کالهون، به نمایندگی از خدمات پزشکی، طلسمات باید با مقامات سیارهای در مورد شرایط بهداشت دعاگر عمومی در ماریس ۳ به طور جدی مشورت میکرد. انتظار نمیرفت که چیز مهمی از آب دربیاید. کالهون جزئیات کاملی از پیشرفتهای اخیر در پزشکی ارائه میداد. این پیشرفتها ممکن بود در جریان عادی تجارت به ماریس سوم رسیده باشند، اما او مطمئن میشد. او ممکن بود حرز - اما قدیس بعید بود - از برخی ابجد نوآوریهای انجام شده در اینجا مطلع شود. در هر صورت، ظرف سه روز باید به کشتی کوچک
مدیترانهای بازگردد، شبکه فرود باید آن را محکم به سمت آسمان تا فاصلهای نه کمتر از پنج قطر سیاره بالا ببرد فرشتگان و در آنجا رها کند. و کالهون و مورگاتروید و کشتی مدیترانهای ارواح باید با سرعت زیاد به سمت مقر علی آباد کتول فرماندهی، جایی که از آنجا آمده بودند، برگردند. در دعا حال حاضر، کالهون منتظر پاسخی شیاطین برای درخواست فرودش بود. اما او به قرص عظیم سیارهی نزدیک نگاه میکرد. او به مورگاتروید گفت: «طبق نقشه، شهر باید در ساحل آن خلیج، جایی نزدیک به پایانه باشد. نزدیک به خط غروب آفتاب.» تماس او پاسخ داده رمل شد.
صدایی با ناباوری از بلندگوی تلفن فضایی گفت: « چی؟ اون چیه؟ این چی داری میگی؟ نسخ خطی » کالهون با صبر شماره ملا تکرار کرد: «کشتی پزشکی آسکلیپ بیست . درخواست مختصات برای فرود داریم. جرم ما پنجاه تن است. کیمیاگری تکرار میکنم، پنج و نیم تن. هدف از فرود، بازرسی سلامت سیاره.» صدا با ناباوری بیشتری گفت: « یه کشتی پزشکی؟ خدای من ...» با تغییر دعانویس صدا، مرد روی سیاره از میکروفون روی برگرداند. « هی! به مقدس این گوش کن ...» سکوت ناگهانی برقرار شد. کالهون کافران ابروهایش را خمام بالا انداخت. روی میز کنترل جلویش ضرب گرفت.
مکث طولانیای برقرار شد. مکث خیلی طولانی. سپس صدای جدیدی از جادو سیاه طریق تلفن فضایی، از زمین، به گوش رسید: « تو که اون بالایی! خودت دورود رو معرفی کن! » کالهون خیلی مودبانه گفت: «این کشتی فرشتگان پزشکی آسکلیپ بیست است . من میخواهم به زمین بیایم. هدف از فرود، بازرسی ذکر بهداشتی.» صدایی از سیاره گفت: « صبر کن .» صدایی گرفته و گرفته به گوش دعا میرسید. زمزمهای از فاصلهی پنجاه ابطال کردن جادو هزار مایلی به گوش رسید. سپس صدای کلیکی آمد. فرستندهی پایین قطع شده بود. کالهون دوباره ابروهایش را بالا انداخت. این طبق روال نبود. اصلاً!
سرویس پزشکی به شدت تحت فشار کار و کمبود نیرو بود. منابع سرویسهای بین همزاد سیارهای همیشه در معرض حداکثر استفاده قرار میگرفتند، زیرا هیچ دولت کهکشانی به این شکل نمیتوانست وجود داشته باشد. چند هزار سیارهی اشغالشده، که نزدیکترین آنها چندین سال نوری
چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۱۵:۱۳
- ۱۱ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر