جنگجوی باتجربه در اسفکس بود. سپس روآن با اکراه اجازه داد آن مادهی عجیب و غریب - که بوی اوزون میداد - روی زخمهای سینهاش مالیده شود. نفسش جادوگر را حبس کرد چون سوزش شدیدی داشت. سپس با لحنی گرفته گفت: «تقصیر من بود، هویگنز. من به جای منظره، تو را تماشا میکردم. نمیتوانستم تصور کنم طلسم کیمیاگری چه کار میکنی.» رضوانشهر هویگنز به او گفت: «داشتم سریع تشریح میکردم. خوشبختانه، همانطور که امیدوار بودم، آن اسفکس اول شماره ملا ماده بود. و او درست در آستانهی تخمگذاری بود. اه! و حالا میدانم که چرا اسفکسها مهاجرت میکنند، و کجا، و
چگونه است که آنها اینجا به شکار نیاز ندارند.» او سریعاً زخم روآن را پانسمان کرد. او به سمت شرق حرکت کرد و همچنان بین اسفیکسهای مرده و سید و حاجی گروهش فاصله قائل میشد. پیادهروی فقط کمی خشک بود، اما سمپر با عصبانیت از بالای سرش بال بال میزد، علوم غریبه از اینکه دیگر اجازه اسبسواری نداشت. هویگنز گفت: «من قبلاً آنها را کالبدشکافی کرده بودم. اطلاعات کافی در مورد آنها وجود ندارد. اگر قرار بود انسانها بتوانند اینجا زندگی کنند، باید بعضی چیزها کشف میشدند.» روآن با طعنه پرسید: «با دعا خرس؟» هویگنس گفت: «اوه، بله. عبادت کردن اما نکته این است
که اسفیکسها برای تولید مثل به بیابان اینجا میآیند طلسم - جفتگیری میکنند و تخمهایشان را میگذارند تا خورشید آنها را بیرون شیطانی بیاورد. آنجا یک مکان خاص است. فکها برای جفتگیری به مکان خاصی جفر برمیگردند - و نرها، حداقل برای هفتهها غذا نمیخورند. ماهی قزلآلا برای تخمریزی به مشرکان نهرهای بومی خود برمیگردند. آنها غذا نمیخورند و بعد از آن میمیرند. و مارماهیها - من از جادو سیاه مثالهای زمینی استفاده میکنم، روآن - هزاران مایل به سارگاسو سفر میکنند تا جفتگیری کنند و بمیرند. متأسفانه، به نظر نمیرسد علوم غریبه اسفیکسها بمیرند، اما واضح است که آنها یک مکان
احضار تولید مثل اجدادی دارند و برای تخمگذاری به فلات سر میآیند!» روآن با قدمهای آهسته به تربت جام راهش ادامه داد. او عصبانی بود: از دعاگر خودش عصبانی بود چون اقدامات احتیاطی اولیه را انجام نداده بود؛ چون بیش از حد احساس امنیت میکرد، همانطور که یک انسان در تمدنی که توسط رباتها اداره میشود عادت به انجام آن دارد؛ مقدس چون وقتی ناگت ناله میکرد، حتی با آگاهی یک توله خرس از اینکه خطر نزدیک است، از مغزش استفاده نکرده بود. هویگنز اضافه کرد: «و حالا، من به تجهیزاتی نیاز دارم رمل که کلونی رباتها داشت. فکر میکنم با
این تجهیزات سنگر میتوانیم شروعی برای تبدیل این سیاره به جایی باشیم که انسانها بتوانند اجنه غیر مسلمان مثل انسانها روی آن زندگی کنند!» روآن پلک زد. «اون چیه؟» هویگنز دعانویس با بیصبری گفت: «تجهیزات. در کلونی رباتها خواهد بود. رباتها بیفایده بودند چون به اسفکسها توجه دعا نمیکردند. هنوز هم بیفایده بودند. اما کنترلهای ربات را بردارید، ماشینها کار خودشان را میکنند! نباید با چند ماه قرار گرفتن در معرض آب و هوا خراب شوند!» روآن همینطور پیش رفت. ناگهان گفت: رمال «هیوگنز، هیچوقت فکر نمیکردم چیزی از آن مستعمره بخواهی!» هویگنز با بیصبری پرسید: «چرا که نه؟» «وقتی انسانها ماشینها
را وادار میکنند دعانویس هر کاری که میخواهند انجام دهند، مذهب اشکالی ندارد. حتی رباتها - وقتی به جایی که تعلق طلسم دارند برسند. اما انسانها باید شماره ملا در کاری که من از آنها میخواهم، با شعلهافکنها کار فرشتگان کنند. باید قدیس تعدادی باشند، چون صد مایل زمین برای سوزاندن وجود داشت. و استریلکنندههای زمین - که برای از بین بردن بذر هر گیاهی که رباتها ابجد نمیتوانستند از پسش برآیند، روح در نظر گرفته شده بودند. ما به اینجا برمیگردیم، روآن، و حداقل نسل این جانوران جهنمی را نابود میکنیم! اگر نتوانیم بیش دعا از توسل این نماز خواندن کار
کنیم - فقط انجام این جفت روحی کار هر سال، نژاد را به مرور زمان از کیاشهر بین میبرد. احتمالاً دستههای دیگری غیر از این، با مکانهای تولید مثل ذکر دیگر وجود دعا دارند. اما آنها را جادو هم پیدا خواهیم کرد. ما این سیاره را به جایی تبدیل خواهیم کرد که مردانی از دنیای من بتوانند به آنجا بیایند - و همچنان انسان باشند!» روآن با لحنی طلسم نویس تمسخرآمیز گفت: «این اسفکسها بودند که رباتها را شکست ارواح دادند. مطمئنی که قصد نداری این دنیا را برای رباتها امن کنی؟» هویگنز خندهی کوتاهی کرد. «تو فقط یه شبگرد دیدی. و
اون چیزایی که روی دامنه کوهن چطورن - که میتونستن خونتو خالی کنن و بعد جشن بگیرن؟ روآن، دلت میخواد با یه محافظ رباتی تو این سیاره پرسه بزنی؟ دعانویس بعید میدونم! مردها نمیتونن تو این سیاره با رباتهایی که بهشون کمک میکنن -
چگونه است که آنها اینجا به شکار نیاز ندارند.» او سریعاً زخم روآن را پانسمان کرد. او به سمت شرق حرکت کرد و همچنان بین اسفیکسهای مرده و سید و حاجی گروهش فاصله قائل میشد. پیادهروی فقط کمی خشک بود، اما سمپر با عصبانیت از بالای سرش بال بال میزد، علوم غریبه از اینکه دیگر اجازه اسبسواری نداشت. هویگنز گفت: «من قبلاً آنها را کالبدشکافی کرده بودم. اطلاعات کافی در مورد آنها وجود ندارد. اگر قرار بود انسانها بتوانند اینجا زندگی کنند، باید بعضی چیزها کشف میشدند.» روآن با طعنه پرسید: «با دعا خرس؟» هویگنس گفت: «اوه، بله. عبادت کردن اما نکته این است
که اسفیکسها برای تولید مثل به بیابان اینجا میآیند طلسم - جفتگیری میکنند و تخمهایشان را میگذارند تا خورشید آنها را بیرون شیطانی بیاورد. آنجا یک مکان خاص است. فکها برای جفتگیری به مکان خاصی جفر برمیگردند - و نرها، حداقل برای هفتهها غذا نمیخورند. ماهی قزلآلا برای تخمریزی به مشرکان نهرهای بومی خود برمیگردند. آنها غذا نمیخورند و بعد از آن میمیرند. و مارماهیها - من از جادو سیاه مثالهای زمینی استفاده میکنم، روآن - هزاران مایل به سارگاسو سفر میکنند تا جفتگیری کنند و بمیرند. متأسفانه، به نظر نمیرسد علوم غریبه اسفیکسها بمیرند، اما واضح است که آنها یک مکان
احضار تولید مثل اجدادی دارند و برای تخمگذاری به فلات سر میآیند!» روآن با قدمهای آهسته به تربت جام راهش ادامه داد. او عصبانی بود: از دعاگر خودش عصبانی بود چون اقدامات احتیاطی اولیه را انجام نداده بود؛ چون بیش از حد احساس امنیت میکرد، همانطور که یک انسان در تمدنی که توسط رباتها اداره میشود عادت به انجام آن دارد؛ مقدس چون وقتی ناگت ناله میکرد، حتی با آگاهی یک توله خرس از اینکه خطر نزدیک است، از مغزش استفاده نکرده بود. هویگنز اضافه کرد: «و حالا، من به تجهیزاتی نیاز دارم رمل که کلونی رباتها داشت. فکر میکنم با
این تجهیزات سنگر میتوانیم شروعی برای تبدیل این سیاره به جایی باشیم که انسانها بتوانند اجنه غیر مسلمان مثل انسانها روی آن زندگی کنند!» روآن پلک زد. «اون چیه؟» هویگنز دعانویس با بیصبری گفت: «تجهیزات. در کلونی رباتها خواهد بود. رباتها بیفایده بودند چون به اسفکسها توجه دعا نمیکردند. هنوز هم بیفایده بودند. اما کنترلهای ربات را بردارید، ماشینها کار خودشان را میکنند! نباید با چند ماه قرار گرفتن در معرض آب و هوا خراب شوند!» روآن همینطور پیش رفت. ناگهان گفت: رمال «هیوگنز، هیچوقت فکر نمیکردم چیزی از آن مستعمره بخواهی!» هویگنز با بیصبری پرسید: «چرا که نه؟» «وقتی انسانها ماشینها
را وادار میکنند دعانویس هر کاری که میخواهند انجام دهند، مذهب اشکالی ندارد. حتی رباتها - وقتی به جایی که تعلق طلسم دارند برسند. اما انسانها باید شماره ملا در کاری که من از آنها میخواهم، با شعلهافکنها کار فرشتگان کنند. باید قدیس تعدادی باشند، چون صد مایل زمین برای سوزاندن وجود داشت. و استریلکنندههای زمین - که برای از بین بردن بذر هر گیاهی که رباتها ابجد نمیتوانستند از پسش برآیند، روح در نظر گرفته شده بودند. ما به اینجا برمیگردیم، روآن، و حداقل نسل این جانوران جهنمی را نابود میکنیم! اگر نتوانیم بیش دعا از توسل این نماز خواندن کار
کنیم - فقط انجام این جفت روحی کار هر سال، نژاد را به مرور زمان از کیاشهر بین میبرد. احتمالاً دستههای دیگری غیر از این، با مکانهای تولید مثل ذکر دیگر وجود دعا دارند. اما آنها را جادو هم پیدا خواهیم کرد. ما این سیاره را به جایی تبدیل خواهیم کرد که مردانی از دنیای من بتوانند به آنجا بیایند - و همچنان انسان باشند!» روآن با لحنی طلسم نویس تمسخرآمیز گفت: «این اسفکسها بودند که رباتها را شکست ارواح دادند. مطمئنی که قصد نداری این دنیا را برای رباتها امن کنی؟» هویگنز خندهی کوتاهی کرد. «تو فقط یه شبگرد دیدی. و
اون چیزایی که روی دامنه کوهن چطورن - که میتونستن خونتو خالی کنن و بعد جشن بگیرن؟ روآن، دلت میخواد با یه محافظ رباتی تو این سیاره پرسه بزنی؟ دعانویس بعید میدونم! مردها نمیتونن تو این سیاره با رباتهایی که بهشون کمک میکنن -
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۰۵ ۱۵:۱۷
- ۱۳ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر