راهنمای کامل دعانویس گالیکش با نکاتی کاربردی

هیچ حادثه‌ای از این جنگل خارج شدم. پس از حدود سه ربع ساعت که در این مسیر گذراندیم، به یک فضای باز رسیدیم، جایی که استراحت جادو سیاه کردیم و من فشارسنج را نصب کردم. در اینجا یک درخت سرو با رشد ابجد بسیار کم پیدا کردیم. از این رو، مسیر ما نسبتاً متنوع‌تر بود: همیشه شیب‌دار، اما گاهی اوقات بدون مانع. در اینجا و آنجا متوجه شدیم که خاک باتلاقی با گیاهی کوچک ( شیطانی Chamitis sp. ) با ویژگی خشنی روبرو دعانویس است که آنقدر ضخیم و نزدیک به هم رشد می‌کند که دسته‌های بزرگی را تشکیل می‌دهد و

ما روی آن مانند زمین سخت راه می‌رویم. ما از میان چندین بیشه درختان راش کوتاه قد، با جنگلی انبوه از زرشک در زیر آن، که خارهای قوی و تیز آن در هر قدم به لباس‌هایمان نفوذ می‌کرد، تقلا می‌کردیم؛ و کم‌کم خستگی را گالیکش بسیار طاقت‌فرسا یافتیم: برخی از خدمه قایق من، که به دعانویس چنین ورزشی عادت نداشتند، رنج زیادی کشیدند. سرانجام به مکانی که آقای کوک و مشرکان گروهش ابطال کردن جادو در آن مستقر شده بودند، نزدیک شدیم و توسل پس از سلام کردن، با تشویقی که در پاسخ شنیده شد، روحیه گرفتیم. در شرایطی بسیار فرسوده به

محل اقامت رسیدیم و نماز خواندن با دعا کمال آسودگی، چادر را برپا شده و آتش خوبی مقدس را روشن یافتیم. [42] زمین آنقدر خیس بود که اگرچه روی شاخه‌ها خوابیدیم و لایه‌ای حداقل به ضخامت یک فوت تشکیل دادیم، اما شب هنگام خود شیطان را در حالی یافتیم که گویی در باتلاقی افتاده‌ایم رمل و از سرما رنج متون کهن می‌بریم، حتی با وجود آتش بزرگی که زیر پایمان شماره ملا شعله‌ور بود. صبح روز حاجت گرفتن بعد، درست زمانی که داشتیم حرکت می‌کردیم، قایقی در حال حرکت در اطراف دماغه سن ایسیدرو دیده شد که با کمک تلسکوپ، من آن را به

تعویذ عنوان امید تشخیص دادم. ما دوباره به بالا رفتن ادامه دادیم و به جای عبور از میان بیشه‌های راش با برگ‌های چروکیده، از روی آنها گذشتیم.{۴۱}قرار گرفتن آنها در معرض بادهای غالب، ارتفاعی بیش از دوازده یا چهارده اینچ از زمین نداشت، با شاخه‌های گسترده و چنان درهم تنیده که گلباف سکویی را تشکیل می‌دادند که وزن ما را در دعا هنگام راه رفتن تحمل می‌کرد. سپس از زمینی مسطح [43] عبور کردیم مقدس که بخش زیادی از آن توسط برکه‌های آب قطع می‌شد. آقای تارن دو سهره از گونه جدیدی ( Charadrius rubecola ، Zool. Jour. vol. iv.

p. 96) و یک آبچلیک شکار کرد. سپس سیصد یا فاضل آباد چهارصد فوت بالا رفتیم و از یک دعانویس دره دعاگر عمیق عبور کردیم. کف دره از جنس خاک رس در حال تجزیه بود، اما سطح زمین با سنگریزه‌های گرانیتی پوشیده شده بود. دشت دیگری کلیسا با برکه‌های فراوان، به عنوان جایگزین ساخته شد. فضاهای بین آنها با دسته‌های چوب چمیت پوشیده شده بود و در اینجا و آنجا با خوشه‌های کوچک راش احضار کوتوله پر شده بود. اما علوم غریبه شیاطین زمین آنقدر سخت طلسم و محکم بود که ما به سرعت و بدون خستگی پیش رفتیم تا اینکه به

ارتفاع ۱۸۰۰ فوت رسیدیم، و سپس علوم غریبه شیب صعود بسیار تند شد. نزدیک قله، توده بزرگی از برف وجود داشت که به سرعت در حال آب شدن بود. ساعت هفت به بالاترین قله کوه رسیدیم (در حالی که ساعت چهار بندر گز محل استراحت خود را ترک کرده بودیم) و بلافاصله ابزارها را نصب کردیم. من مجبور شدم دین از کمک آقای تارن جادوگر برای نگه داشتن فشارسنج استفاده کنم، دعا در حالی کافران دعا نویسی که دو دعانویس نفر از خدمه قایق من پایه‌های تئودولیت را نگه داشتند، زیرا باد بسیار شدید می‌وزید و لبه پرتگاهی نزدیک ما بود، عمود بر

صدها عبادت کردن فوت، و از آنجا به سمت پایین آنقدر شیب داشت که هر جسمی که از آن عبور می‌کرد حداقل جادو هزار فوت سقوط می‌کرد. پایه تئودولیت ناگزیر در فاصله بسیار کمی از لبه قرار داشت و من زاویه‌ها را تغییر دادم، با این حال، از سرمای ذکر شدید شیاطین باد که با توجه به گرمای ناشی از صعود، به خوبی احساس می‌شد، درد شدیدی را تحمل می‌کردم، اگرچه دما کمتر از 39 طلسم درجه نبود. لباس سبکی پوشیده بودم و اگر یکی از اعضای حرز گروه، ژاکت فلاشینگ خود را در حالی که برای روشن کردن آتش از

زیر قله کوه پایین می‌آمد، همزاد به من قرض نمی‌داد، اوضاع خیلی بد می‌شد. فشارسنج روی 26618 درجه ایستاده بود، دمای هوا 40 درجه بود و ... {42}جیوه ۴۳ درجه. [44] متأسفانه روز بسیار ابری بود و در حالی که من جهت‌یابی می‌کردم، طوفان‌های
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.